برای مقابله با ترس‌ها و اضطراب‌ها چه می‌كنید؟

یكی از عواملی كه به انسان در مقابله‌ی با اضطراب‌ها و نگرانی‌ها كمك می‌كند و سطح مقاومت اورا بالاتر می‌برد،احساس دوست داشتن دیگران و دوست داشته شدن توسط دیگران است.

پژوهش‌ها بیانگراین واقعیت است كه كودكان چنان چه احساس كنند توسط والدین واطرافیان خود،مورد محبت قرار می‌گیرند می‌توانند بدون این كه  دچار اختلال شوند،  موقعیت‌های ناراحت كننده مثل از شیر گرفته‌شدن ،تنها ماندن در‌خانه،رفتن به مهدكودك ومدرسه و...را تحمل كنند. به عبارت دیگر دوست داشته شدن برای كودكان نوعی احساس امنیت و‌آرامش را‌ به ارمغان می‌آورد.

یكی از كسانی كه در این زمینه به مطالعات و پژوهش‌های متعدد پرداخته ،‌كارن هورنای‌است.وی معتقد بود كودكان تحت سلطه‌ی نیاز به ایمنی‌هستند و نیاز‌دارند تا از ترس‌های گوناگونی كه از برخورد با اشیاء،افراد و موقعیت‌های جدید برایشان به وجود می‌آید رهایی یابند وآن چه كه به این نیاز كمك می‌كند‌،مورد محبت قرار گرفته‌شدن است .پس این كه جناب مولانا در وصف محبت می‌گوید :"ازمحبت خارها گل می‌شود" مورد تاَیید یافته‌های علمی نیز قرار‌گرفته است.

جالب است بدانید انسان در كودكی برای رهایی از اضطراب‌ها و ترس‌های خود،راهكارهایی را در پیش می‌گیردكه اتفاقا ًدر‌بزرگسالی نیز مورد استفاده واقع می‌شود:

1-    كسب محبت 2- اطاعت 3- به دست آوردن قدرت 4- كناره گیری.

خوب است  در مرور این چهار روش ،ما نیز بر راهكارهای خود برای غلبه بر ترس‌ها و اضطراب‌هایمان تاَمل نماییم.

در شیوه‌ی نخست،انسان تلاش می‌كند محبت دیگران را جلب كند چون معتقد است اگردیگران ما را دوست داشته باشند به ما آسیبی نمی‌رسانند. این شیوه در‌حالت افراطی‌اش منجر به شخصیت‌های مهرطلب می‌شود كه به هر وسیله حتی ابراز ضعف خود تلاش می‌كنند تا دیگران به وی ترحم نمایند. چنین افرادی حتی خدمت و احترام‌شان به دیگران برای جلب محبت و یا گدایی محبت است.

در شیوه‌ی دوم (اطاعت)فرد برای محافظت از خود در برابر ترس‌ها و نگرانی‌ها ،تابع دیگران می‌شود و فرامین و دستورات آنان را عمل می‌كند. معلوم است  وقتی از  دیگران‌‌فرمانبرداری می‌شود مورد حمایت قرار می‌گیرد اما در حالت افراطی‌اش دیگر از هویت شخصی و استقلال فردی خبری نیست. این افراد دارای شخصیت وابسته خواهند بود و شعارشان همرنگی با جماعت.

در شیوه‌ی سوم ،فرد برای غلبه بر اضطراب‌ها به قدرت طلبی روی می‌آورد و می‌خواهد در زمینه‌های مختلف، موفق شود. پول، زور،شهرت و مقام،جلوه‌هایی از این  قدرت‌طلبی  محسوب می‌شوند.البته قدرت طلبی می‌تواند در جریانی مثبت و‌سازنده نیز قرار گیرد از جمله این كه فرد با علم آموزی به قدرت بالای علمی دست می‌یابد و بدیهی است از طریق این قدرت علمی خود به اعتماد به نفس بالا‌ می‌رسد.

 در حالت چهارم شخص تلاش می‌كند مستقل از دیگران باشد و برای نیاز‌های خود به دیگران تكیه نكند. كسانی كه از این شیوه استفاده می‌كنند معتقدند كه "دلا خو كن به تنهایی   كه از تن ها بلا خیزد" بنابراین تا جایی كه ممكن است از دیگران كناره می‌گیرند و رمز آرامش و رهایی خود از ترس و اضطراب را در این كنار گیری می‌بینند.

با مطالعه‌ی این شیوه‌ها فكر می‌كنید كه  شخصیت ‌سالم از  كدامیك از این‌ راه‌حل‌ها‌ بهره ‌‌می‌گیرد؟و شما خود از كدام روش استفاده می‌كنید؟ جالب این كه هیچ یك از این شیوه‌ها ‌را‌‌ نمی‌توان به تنهایی نشانه شخصیت سالم برشمرد بلكه در زندگی واقعی ما ضروری است تا از مجموعه‌ی این شیوه‌ها بهره بگیریم اما به یاد داشته باشیم استفاده‌ی انحصاری یعنی فقط از یك شیوه‌ی خاص برای تمامی موقعیت‌ها و استفاده‌ی افراطی و‌اغراق شده از یك یا چند شیوه‌ی نامبرده شده‌،منجر به اختلالات شخصیت می‌شود. انسان سالم برای غلبه بر ترس‌ها و نگرانی‌های خود‌،به دیگران مهر می‌ورزد و از آنان مهر می‌گیرد‌،در برخی مواقع ،آن دسته از‌فرامین وقوانین منطقی را كه حق می‌داند اطاعت می‌كند ،تلاش می‌كند كه از شیوه‌های سالم مثل كسب دانش و هنر و فناوری‌،به قدرت برسد ودر مواقعی نیز بدون تكیه بر دیگری برای نیازهای خود‌،پاسخ‌های سالم می‌یابد .بنابراین ضروری است به عنوان یك انسان سالم بر شیوه‌های مختلف تمركز داشته باشیم و از كجروی‌ها و افراط و‌تفریط‌های غیر‌عاقلانه بپرهیزیم .یادمان نرود كه ما یك انسانیم نه كمتر و نه بیشتر. ما یك انسانیم و نباید حیوانی رفتار كنیم و در عین حال یك انسانیم و نباید بر طبل خداگونه شدن و كامل بودن بكوبیم .هر چند به سوی كمال رفتن را دوست داریم اما زیبایی انسان نیز در همین تفاوت هاست .

ما فقط یك انسانیم نه كم و نه بیش.